تبليغاتX
دلم..دلش..
سکوت
هر روز میفهمم ... بهترین کار بود
+تقریبا بامبو مونده و برگه های زندگی..
دارم کم کم فراموش میکنم بدیا رو..اینطری درسته..شاید
البته خدای من..هیچی به اندازه تو..اصلا فقط تو میتونی کمکم کنی..چقد خوبه که فقط فقط تو از حرفام سر در میاری و میدونی درد دلم چیه..چقد خوبه آخر همه بی عدالتیا دلم به عادلی مثه ت
خوشه که دلمو میفهمه
+خدا؟خدااا؟خداااااا؟خیلی داد زدم ..حتی با خنده هام که چمه..تو هر روز..هر روزی که میخواستم دلامون حرف بزنن..هر لحظه..خیلی حرص.همینا دورم کرد ازت خوب..به جر بی لیاقتیم.خیلی با عشق اذیت کردن .خیلی...حقه جدایی..باورکن

+دیگه اینجا نمینویسم..دفتر و قلم روی میزم انگار مانوس تره و
هم..
فقط اومدم ثبت کتم بگم فریاد..ای فریاد رس عالم..با این همه مریضی دلم..این همه بیماری روحم فریاد
وتو میرسی به دادم..همیشه!امر امرته ها
به امیدت..بسم الله

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:3  توسط ...  | 

وقتیضعق تموم وجودمو گرفته احساس میکنم داری با لذت نگام  میکنی.اون لحظه احساس میکنم ضعف بندگیتو داری تو وجودم تزریق میکنی تا غرور ما رو از هم نگیره
نمیگم تورو از من.چون میدونم تو خیلی بیشتر از اونچه من دوست داشته باشم دوستم داری.
گاهی این روزا حس میکنم به یه دلیلایی نمیخوای زیاد..
میدونی؟فکر میکنم دارم میرم توی یه مرحله

+به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست.
بیخیاله همه عالم،که همه عالم از اوست!

کودک درونم،خنده هام ،شیطنتام،لوس بازیام،قهقه هام،اشکام،رفاحم،آرامش روح و جسمم،سلامتی روحم و جسمم،فریادام،تواضعم،مهربونیم،صبوریم و...همش با تو معنی میشه
این جور وقتهاست که میگم بی تو هیچم و بدان!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:26  توسط ... 

مهربانم؟
من انگار تهی ام..آنقدر تهی که گاهی نادایان مرا زیبا و پیچیده میبینند.
آنقدر که دیدن برادرم اشکم را جاری نمیکند
آنقدر که تو دیگر نیمه شبها صدایم نمیزنی

اما خوب.راهی نیست جز کرمت!
میشه زیادی مهربون مهربون مهربون بشی؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:51  توسط ... 

پدرم امروز گفت..برگها رو ببین .نشانه پاییر؟
چقد دلم تنگ شده بود برای پدر خودم..پدر دوست داشتنی و مهربان من...دوستت دارم
خدایم؟تو راست میگویی ها..دستم درد دارد..دستم نشانه قلب..
چقد گیج..چقد نا شکریم گاهی که نه.همیشه اکثرا
ممنونم.برای آنچه نه استفاده میشود و نه میشود که نباشدووو...همه!!

دلم برایآغوشت..نوازش نیمه شبهایت..تنگ؟؟خیلی تنگ است!!عنایت میکنی باز؟؟میدانم...

و تو همه چیز میشوی اگر همه چیز بیاموزم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 17:19  توسط ... 

اینجا واسه تو فقط میخوام بنویسم مهربونم
اما فقط یه چیز ..آخه امروز..

+تو ..میدونی امام رضا خیلی مهربونه؟
دلم تنگه
تقصیر شاید سرنوشت شاید شاید تو بود.شاید هیشکی تقصیر نداشته و قرار بوده همین بشه تا بفهمیم یه چیزایی رو
درسته من ازش خواستم "..." رو بگیره از وجودم اما...
شاید خوبه..به راهمون میاد
دلم نمیدونم چرا گرفته

راستی
24+1=25...؟
آشنا نیست؟1سال
یک سال؟؟؟؟
من شاید نه با حسرت اما من دارم نگاه میکنم
در کل..چه کسی میداند..فردا و فرداها
مبارکت باشه امروز

میشه بیای و با نگاهت آرومم کنی خالقم؟+
+با چشای بارونی میخونم..من دوبار درد نبودتو چشیدم.بنده بشو نیستم ..نه؟
+گرچه حالم خوب نیس/اما تو دوست نداری حسرت..چشم!!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:2  توسط ... 

و دلم گرفته..شاید برای خیلی چیزها
شاید دل توام گرفته
شاید برای خیلی کارهایم
اما مرا ببین
نگاه کن روح ناتوان شده ام را
مرا ببین
پروردگارم چه کنم آنگاه که عقل میگوید درست میروم.اما..
چه کنم تا
خالق من مرا از خود و خود را از من دور مکن
بی تو همین هم نیستم
دلم گرفته به اندازه ی بدی هایم
دلم..
با تو آرام میگیرد اما
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:23  توسط ... 

میگم تو که خیلی بهتری پس بیشتر دلتنگی.نه؟
حتی عاشق تر
پس چرا اونوقت؟

میگم اینقد پیچیده ای - یا پیچیدت کردم،کردند..- که نمیشه حلت کرد
حل که نه.همین که بزارمت جلو خودمو بگم بسم الله

میگم دلم واسه نیمه شبای عطر یاسی ِ پارسال رمضون لک زده.نکنه قراره ..؟
به کبریاییت و جباریتت میاد اما ما که بیشتر مهربونیتو دیدم اوستا

+میگم مارو جا شاگردت نگیریا ما نوکرتیم و بلکه کمتر.
+میگم ارباب جان شما عاشق خودت نشدی؟خیلی جالبه که ...حتی یک کلام با توگفتن میشه اینهمه آرامش...اونم به دل ما
+تو که میدونی .اما بگم این "ما" بدون از "من" هم کمتره
+به این میگن پرت بودن=دیوانگی...تو که میدونی عالمی داره
+آی دلم میخواد یه روز اشتباه کنی..خوب نیگا نکن فدات.میدونم نمیشه..اما آی دلم میخواد.اشتباهی دیونم کنی.دیونه خودت..دل بکنم از اینجا و بیام خونت..آی دلم میخواد دیونم کنی
+در ضمن خوب یادمون دادی دلمون میخواد یعنی تو خواستی ک بخواد
+در ضمن مثه کسی باهات حرف زدم که خاطرشو خیلی میخوای..دلت سوخت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:32  توسط ... 

البته داداش علی میگه سرکاریم
آره؟
وقتی دارم حسرت میخورم واسه شکستم.میبینم گفتی حسرت نه!خیلی صریح.اونق که میترسم بگم هنوز غم دارمو حسرت میخورم
اما حسرت نیست.تو بگو دلتنگی.تو که به قول داداش علی مشتی خدایی!
راستی تو هم واسم حسرت میخوری؟
حسرت نیستا.یعنی...تو که میدونی چرا هی یعنی یعنی کنم خوب؟
میگم دلم میخواد قصه اون برگارو سرم دربیاری.هی جمع کنم.هی بگی بریز.هی ندونم چرا...عشق اینوگرفتم بگم بهت چشم!!
زیادی جدی نگیریا.ما یه چیزی میگیم ارباب!
راستی به نظرت اونی میشم که میخوای؟
+جز سجده کجا آرامش میدن؟نیازمندم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 21:10  توسط ... 

این انصاف نیست
اینکه روحی،رویایی بمیرد و ما ساکت باشیم
یا نه..شاید روحی بمیرد نتوان فریاد زد
شاید سکوت همان فریاد میشود
اما انصاف نیست که بشکنیم.بمیرانیم و ..بگوییم
گاهی حتی نگویییم.
بگوییم میآبد.میبخشد....
این انصاف است؟

+چقد با همه فرق داری.یعنی...این انصاف میشه واسه تو چون تو..تو خدایی
+وجود پر تلاطم شکست خورده ام تنها با تو باز آسمانیو زیبا و جاودان میشود.یا رب

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:14  توسط ... 

به آنان بگو كه بهشت خيال توسط فرشتگان عشق نگهباني مي شود و كسي نمي تواند وارد شود مگر اينكه نشان عشق بر پيشاني داشته باشد.

bar gerefte az:http://www.beheshtekhial.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 8:31  توسط ...